تبليغاتX
حرف راست

حرف راست

 

با عرض سلام

طی جکهایی که برای این ماهواره امید در اوردن ما اومدیم اونهارو جمع آوری کردیمو اینجا برای حضار گلم گذاشتم

 

http://i31.tinypic.com/2070uw7.jpg

 


اولین پیام رسیده از ماهواره امید: زهمین گرد است.batting eyelashes

دومین
پیام از ماهواره امید: خورشید بدور زمین میچرخد

سومین پیام گزارش شده از امید: ..... در ماه نیست

چهارمین خبر از ماهواره امید من خسته شدم دارم بر میگردم
whew!

پنجمین پیام از ماهواره امید دریافت شد: من باید اینجا چیکار کنم؟

ششمین پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم.!
on the phone

هفتمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: مقداری آب بر روی کره زمین مشاهده میشود،احتمال وجود حیات است

هشتمین پیام ماهواره امید به زمین: بنزینم تموم شده کارت سوخت بفرستید
not worthy

نهمین پیام ماهواره امید: جون مادرتون اینقدر مسخرم نكنید
no talking

دهمین پیام ماهواره امید : دارم سقوط میکنم، زیر پامو خالی کنین

یازدهمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: من از این بالا روی اسرائیل تف کردم!
rolling on the floor

دوازدهمین پیام ماهواره امید، بازی ایران و کره یک یک شد.

سیزدهمین پیغام رسیده از موشک امید : هیچ چیز قابل مشاهده نیست !!!!! به دلیل نور زیادی که از مرقد... می آید کور شدیم
.
.
هجدهمین خبر رسیده از ماهواره امید: اینجا تاریکه من میترسم
nail biting

به علت قرار گرفتن امید درفضا, به ناهید و زهره هشدار داده شد حجاب خود را رعایت کنند
oh go on

ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی کنترل نامحسوس بازداشتش کرد و طی خبرها هنوز تو پارکینگ خوابیده است .
hee hee

به دنبال ناکامی های ماهواره امید متخصصان در حال ساخت ماهواره محمود هستند

در پی پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید و دستیابی ایران به تكنولوژی فضایی ، نام كهكشان راه شیری به بزرگراه شیخ فضل الله نوری تغییر یافت
dancing

پس از قرار گرفتن امید در فضا به ناهید و زهره اخطار داده شد حجاب خود را رعایت کنند
I don't want to see

لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد
drooling

خبر ارسالي از ماهواره اميد : علت نيروي جاذبه زمين وجود مقام معظم ......... که همه را مجذوب ولايت کرده است

ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد
بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد
bring it on

ماهواره امید از مدارخارج شده است وفقط به دور سیاره زهره می چرخد واین پیام هارا ارسال میكند؛الهی دورت بگردم،جیگر چند سالته؟
rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrose

The image “http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/0002031F.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

مطلب خاصی نبود اما برای شروع دوباره بد نبود.

+ نوشته شده در شنبه 3 اسفند1387 1:28 توسط نعیم اویل |


با عرض سلام مجددبر دوستان گل

به نظر شما چه کسی در راس دنیا نشسته؟

جرج بوش؟ نه

اوبانا؟ نه بابا

بیل گیتس؟ اونم که فقط پولداره

.... برو پایین اون عکسرو ببین اگه باز نشده کلیک راستو روش بزن شو پیکچر رو بزن تا باز بشه.

.

.

.

.

.

.

نه عزیزم هیچ کدوم از اینایی که گفتم نیست. ۱ کارگر هندی که روی جرثقیل روی بلندترین برج جهان در امارات داره کار میکنه.

+ نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387 13:15 توسط نعیم اویل |


به نام آنکه دوستش دارم.

آدم بزرگا

با عرض سلام پس از چندین ماه غیبت طولانی. بازم پیدامون شد.

با مطلب آدم بزرگا می خوام ایفای نقش کنم.

یسری از ماها آدم بزرگیم. یسریمونم بچه ها. به نظر تو کدوم گروه بهتره؟

خوب طبیعتا همه دوست دارن آدم بزرگ باشن. اما نمیدونیم بچگی چه رویایی داره . البته ما فکر می کنیم که رویاست چون اونا هستن که دارن زندگیه درستو به عمل می رسونن و این آدم بزرگان که از چرخه زندگی پرت شدن بیرون.

آدم بزرگا غرور دارن ...... اما بچه ها مهربونن

آدم بزرگا دعوا می کنن.کینه به دل میگیرن.............بچه ها دعوا میکنن.بعد با هم بازی می کنن.

آدم بزرگا فکر می کنن همه چیو می دونن........ اما بچه ها همهچیو سوال می کنن.
آدم بزرگا افسوردن........اما بچه ها شادن.

آدم بزرگا ریا می کنن........ اما بچه ها همونی که هستن نشون میدن.

خیلی مهم بود.

دوباره می گم.

آدم بزرگا جانماز آب می کشن .......... اما بچه ها رنگ دیگه ای ندارن.

آدم بزرگا ۱ رو ٬ ۲ رو ٬ هزار رو اند .........اما بچه ها ۱ رو بیشتر ندارن اونم بچگی.

آدم بزرگا نصیحت می کنن ........... اما بچه ها سرشون به کاره خودشونه.

آدم بزرگا دلشون سیاهه ......... اما همه بچه ها پاکن.

آدم بزرگ بزرگا به همه می گن دروغ نگو ٬ دروغ زشته ٬ اما خودشون راحت دروغ می گن (خیلی راحت ٬ بدون عذاب وجدان ).

اما بچه ها از دروغ می ترسنو وقتی ۱ دروغ کوچیک می گن ۱۰۰۰ رنگ میشن.

و هزار حرف نا گفته که یقین بر شک بیشتر از این حرفاست تفاوتشون.

واقعا کی داره زندگی می کنه؟ آدم بزرگا یا بچه ها؟

اون زندگی شیرین تره که خنده و  بازی و هیجان اولویت کاری باشه یا اونی که اخمو غرورو ریاو .....اونو میسازه؟

سالهاست که در گیره این موضوعم که که چه خوبه آدم با هر سنی مثل بچه ها زندگی کنه. بخنده و دیگرانو بخندونه . همیشه خودمونو کوچیک ترین فرد ببینیم.

اینقدر فکر نکنیم بزرگیم یا دارای پست مقامیم دیگه باید همیشه اخمو گند اخلاق باشیم.

خدا همه بنده هاشو دوست داره اما بچه ها رو یجور دیگه دوست داره. چون بزرگا هیچی نیستن ٬ فقط دارای یک دستگاه مغز کرم خورده ی پوسیده ی شیطانی که تنها کاری که بلندن اینه که به خودشون ببالند.

فکر می کنن چون زورشون زیاده آدم بزرگن و هر کاری بخوان می تونن بکنن.(منظور از زور فقط زوره بازو نیست).

احترام والدین

خودت فکر کن از کدوم زندگی لذت بیشتری میشه به دست بیاریم؟ از زندگیه بزرگی یا از زندگیه بچگی؟

خیلی خوشحال شدم دوباره اومدم باتون تبادل نظر بکنم بعد از چند ماه.

وسلام. خیلی دوستون دارم.

در پناه حق ..........................یا حق

+ نوشته شده در شنبه 23 آذر1387 12:29 توسط نعیم اویل |


به نام حق.

سلام دوستان بسیار گلم .

دو جمله بسیار تکان دهنده که با ۱۰ بار خوندنم فایده نداره بلکه اگه ۱۰۰ بار خوندیش اونوقت اثر می کنه.


اکنون ذهن الهی نتایج کامل و بی نقصی را در هر مرحله از زندگی او را ایجاد می کند و همه چیز نیکوست من آسوده خاطرم رها می کنم و به او می سپارم.


اکنون خدای درونم مرا بسوی مکان درست زندگی ام و همراهی با افراد درست هدایت می کند و من مسرور و سر خوشم.

+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387 11:14 توسط نعیم اویل |


مگس

با عرض سلام خدمت دوستان گلم.

واقعا شرمنده که اينقدر دير به دير من آپتوديت مي کنم. اما هميشه به وبلاگاتون سر ميزنم. شايد نظر نميدم اما مطمئن باشيد که وبلاگاتونو مي خونم.

بريم سره ۱ موضوع کاملا حقيقي که براي همه هست و کسي نمي تونه انکارش کنه.

هفته پيش آقا محمد پسر همسايه بقليمون اومد درب منزلمون و ۱ جمله خيلي قشنگي گفت که منو تکون داد. که احتمالا همتون شنيدين ولي روي من خيلي تاثير گذاشت.

جمله از اين قرار بود که گفت : اين کساني که دوره خود ميبيني  مگساني اند به دوره شيريني.

يکي از خفن ترين جمله هايي بود که خيلي خيلي روي من تاثير گذاشت. چون توي اوج بدبختي آدم هيچکس نيست به غير از پدر و مادر آدم که دستتو بگيرنو کمکت کنن.

اطرافيانت يا سر کوفت بت ميزنن يا نصيحتت مي کنن که دلمون مي خواد که اصلا اينا حرف نزنن تا اينکه بخوان نصيحتمون کنن.

دله پسر همسايمون خيلي پر بود که اينو گفت.

باز هم براي آدمايي متاسفيم که تا مشکلات طرف مقابلشونو مي بينن سريع خودشونو کنار مي کشن و به خودشون مي گن : به ما چه؟

-زندگيه ديگران به ما ربطي نداره.

مي خوام پر حرفيامو با ۱ داستان واقعي تموم کنم.

يکي از دانشمندا بزرگ که اسمشو يادم نيست ساعت ۴ الي ۵ صبح ميره کناره دريا که قدم بزنه.

يهو ديد يه جوونه حدوده ۲۲  ۲۳ ساله داره ستاره دريايي از ساحل بر مي داره به دريا ميندازه.

اين دانشند عزيز ميره پيشه پسره می گه : چی کار می کنی گلم؟

جوونه میاد طرف دانشمنده می گه : این ستاره های دریایی که روی زمین میبینی وقتی آب دریا جزر می شه این ستاره ها روی ساحل میمونن . منم این ستاره هارو توی آب میندازم تا نمیرن.

دانشمنده ۱ نگاه میندازه تو صورت پسره می گه : توی ان ساحل هزاران ستاره دریایی وجود داره امکان نداره تو موق بشی همشونو بندازی توی آب.

این کارو تو خیلی بیهودستو وقت خودتو داری طلف می کنی.

پسره ۱ ستاره دیگه بر می داره دوباره پرت می کنه توی آب بعد میاد پیشه پیرمرده می گه : دیدی برای اون چقدر مهم بودم. دیدی زندگی اونو من تغییر دادم . سرنوشت اونو به خاطره این کاره کوچیکم از این رو به اون رو کردم.

(ایول به مرامت که بدون منت این کارو می کنی )

خلاصه اون پیرمرده تا ظهر مشغول پرتاب ستاره دریایی به داخل آب شد.

حالا منظوره من چی بود؟

منظور اینه که ما چقدر برای همه مهم هستیم اما همیشه خودمونو کنار می کشیم و اگه بخواییم ۱ کاری رو در حق دیگران بکنیم فکر می کنیم با کاره بی ارزش و پوچ نصیحت کردن می تونیم کمک کنیم به طرفمون.

اما نمی دونیم که سر کوفت زدن یا نصیحت کردن بد ترین راه کمک کردنه.

دوباره این ضرب المثل و می گم :

این کسانی که دوره خود میبینی        مگسانی اند به دوره شیرینی

هیچ وقت سعی نکن مثل مگس باشی که هر جا برات سود و منفعت داشت همونجا بری.

از زات مگس بودن فاصله بگیر شاید ۱ پرتابت بتونه سرنوشت همرو تغییر بده.

زیره سایه حق ............................. یا حق

+ نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387 12:54 توسط نعیم اویل |


به نام آنکه ما را انسان آفريد اما انسان نشديم.

سلام به تموم دوستان گلم.

بابا چه خبرتونه؟ کشتين منو با اون ايکيو هاتون.

در رابطه با مطلب قبل٬  يکي در اومده به من مي گه اسم عشقت چيه ؟ خوشکل هست؟ يکي شخص محترمه ديگه اي در مياد مي گه چند وقت باش دوستي ؟ يکي از دوستام عصباني مياد جلو مي گه : نا مرد چرا منو عروسي دعوت نکردي؟

خلاصه هر کي يه حرفي بارمون کرد.

اما اکثريت فهميدن که ما خفن دوست داريم عاشق خدا باشيم اما لياقتشو پيدا نمي کنيم. عشق ما عشقاي چرتو زودگذر زميني نيست . نمي گم عشق زميني بده ها . فقط عشق پدرو مادر عشق قابل قبول زمينيه.

بيخيال اين موضوع ميشيم.

هميشه توي مهمونيا خانوادگي مامانم یه داستان طنزي رو تعريف مي کرد که ما هميشه به شوخي مي گرفتيمو بعد از مدتي خنده ديگه بش فکر نمي کرديم . اما چند روز پيش من به چشه خودم اين موضوع رو ديدم خيلي برام جالب بود.

خيلي دلمو سوزوند که همچين چيزايي واقعيت داره.

حالا منم مي خوام توي اين مطلب کل ما جرارو خلاصه و چکيده تعريف کنم.

خيلي با خودم کلنجار رفتم که آيا اين مطلبو بگم يا نگم اما دلم مي گفت نگو عقلم مي گفت بگو که آخر سر چون شمارو خيلي دوستون دارم تصميم گرفتم بگم.

با اين وجود که اين مطلبم مثل مطلبا قبل نه جذاب نه باحال پس اگه حوصله داري يا تحمل بي عقليه بعضي از اين دانشجوياي بي عقل و فکرو داري تا تهشو بخون.

همينجوري که از تيتر متوجه شدي درد دلم در رابطه با بچه هاي گل پشت کنکوره.

آخ آخ آخ همين که آدم يادشون ميفته دلش کباب مي شه به حال اين بي چاره ها

آخه اين خانمها و آقايون پشت کنکوري ۱ پاشون کتابخونست ۱ پاشون امامزاده نصرالاه يا يه امامزاده ديگه در حال دعا کردنو نذر دادنو و ....اند.

قيافه مظلومشونو مجسم کن ( من که دلم ريش ريش شد براشون )

همشون ازت التماس دعا دارن هي مدام ميان بم مي گن نعيم جان ترو به خدا منو دعا کن . اگه منو دعا نکردي مديوني بمون و از همين حرفا مرتب تو گوشمون مي خونن.

زبون بسته دختره چادر نمازشو توي حياط معطرش مي کنه هر روز تميزش مي کنه تا خوده صبح نماز شب ٬ دعا ٬ مفاتيح ٬ زيارت عاشورا مي خونه.

يا پسره هر روز صف اول نماز جماعت با آخونده مسجدشونم رفيق شده هر روز دره خونه فقرا شام يا نذر ميده.

واقعا دل آدم يه حالي ميمشه تا اين گلاي کشورمون سره جانمازشون اشک ميريزن صلوات ميفرستن تا اينکه دانشگاه قبول بشن.

شبه کنکور که خدا نميدونه التماس دعاي کومشونو گوش بکنه.

يکي به نيت۱۴ معصوم ۱۴ هزار تا صلوات نذر کرده . يکي به نيت ۵ تن ۵ تا گوسفند مي خواد قربوني کنه . يکي نذر کرده اگه دانشگاه ...... قبول بشه دست پدر مارشو بگيره بره مکه. خلاصه هر کسي فرا تر از جيبش يا توانش يه چيزي نذر کردن.

خدا هم تا قيافه مظلوم اين بنده هاي مخلصشو ميبينه که چه قدر خالصانه دارن ازش طلب حاجت مي کنن دلش مي سوزه حاجتشونو بر آورده مي کنه.

کنکورشونو ميدن موقع اعلام نتايج مي رسه.

آقاي همايون مخمري  .................... تودزي تانک . ممسني

خانم طلعت شيشه بر  .................. حفظ حقوق زنان . علي آباد کتول

خوب اين آقايون و خانموهاي محترم تا ميبينن دانشگاه قبول شدن ديگه خدا رو بنده نيستن از خوشحالي نمي دونن چي کار کنن ميرن که وساييلشونو جمع کنن که دانشگاهشون بد جور منتظرشونه.

مامانه مياد بش ميگه : عزيزم نمازتو خوندي؟

-مامان جان دير نميشه هنوز آفتاب هست فوقش اگه قضا شد قرصشو مي خوريم.

بعد هر هر مي زنه زيره خنده.

خلاصه پاشون به دانشگاه باز ميشه ٬ همايون جان ۴ تا دختر ديده طلعتم ۴ تا پسر ديده که روي دينو خدا احضار نظر ميکنن.

اين طلبجويان علم ميان خونه پدرشون مي گه عزيزم : نمازتو خوندي؟

-نماز؟؟؟!!!؟؟؟!!!

-وايي پدر جان ما نماز مي خونم که چي بشه ( قيافشونم مثل اين آدم روشن فکرا مي کنن که يعني ما خيلي حاليمونه )

دوباره در مياد مي گه : اين خدايي که براش نماز مي خونين کجا نشسته ؟ چرا ما نمي توانيم او را ببينيم؟ آخه ما فارسي زبانان چرا بايد عربي نمازمان را بخوانيم؟

مامان اون يکي در مياد ميگه : اون نذر هايي که مي خواستي بدي رو دادي؟

- وای مادر جان حالا اگه ندیم خدای شما که نمیاد بخورتمون که ٬ ما نه خدا رو قبول داریم نه پیامبراشو .

در اینجا باید بگم خاک تو اون سرتون بکنن که اینقدر بی ظرفیت و بی جنبه اید که خدا به اون بزرگی و با اون عظمت شده بازیچه شما بچه جقلا.

بعضی ها که روشون نمی شه بگن ما خدا روقبول نداریم و می خوان نماز نخوندنشونو توجیه کنند می گن : ما با دلمون نماز می خونیم احتیاج به این نمازا نداریم.

واقعا برای این دولتمون با اون بزرگای بیخیال متاسفام که جوونایی که باید برن کامل بشن توی دانشگاه تازه عقلشونم می پره چون به خودش اجازه می ده که روی خدای خودش نظر بده.

ای بزرگایی که جیبتونو دارین پر پول می کنین کلتونو از زیر برف بکشین بیرون ببینین جوونای مملکتتون چه قدر کند ذهن و احمق شدن.

من خیلی آتیشم تنده چون یکی از دوستامو قبل از کنکورو بعد از کنکورشو دیدم واقعا به حالش افسوس خوردم. . که قبلش این قدر التماس می کرد برا قبولی حالا به گفته خودش روشنفکر شده اما نمی دونه که ...........

خدا عاجزانه ازت طلب بخشش می کنم ترو به خودت قسم همه مارو هدایت کن و بیامرز.

در پناه حق ..................... یا حق

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387 14:54 توسط نعیم اویل |


عشق فقط خدا

به نا تنها ترین عشق دنیا که عاشق شدنش لیاقت می خواد

بعد از چندین روز آپ نکردن که باعث نگرانیه دوستان شده بود دوباره سرو کلمون پیدا شد.

سلام العلیک جمیعا

خیلی کم پیدا شده بودم چون خفن گرفتاری از سرو کولم می رفت بالا.از هر گرفتاریی که آدم گیرش می افته یسری تجربه های توپی به دست میاره.

مثلا اگه کنترل نا محسوس گذاشت دنبالت چی کار باید بکنی که گیرشون نه یوفتی یا اگه مامورای عقده ای گشت به موبایلت خواستن گیر بدن چجوری باید جلوشون وایساد یا اگه توی طول سال درس نمی خوندی به چه صورتی از استادتون نمره بگیری .

بله درد دله منم همینه هم ماشینمون توقیفه هم موبایلمون هم نمره کم داریم

از بس وبلاگ عشقی خوندیمو وقتمونو ریختیم توی چاه دستشویی از درس خوندن وا موندیم.

یه آدم حسابی پیدا نشد یه وبلاگ بمون معرفی کنه برای چگونگیه درست زندگی کردن به آسان ترین راه.

۹۰ در صده وبلاگا شده عاشقتم دیوونه . دوست دارم به مولا . خاک به سرت شدم خشگله و ..........

بابا ترو خدا از این وادیا بیایین بیرون ۴ تا چیز یادمون بدین که توی این جامعه ای که گرگا بهش مسلط شدن ما رو نخورن . البته این گرگا هممونو خوردنــــــــــــــــــــــــــــا اما مي خوام بيشتر آگاه بشيم كه زير باره زوره گرگا نريم (متوجه اي كه چي مي گم؟ )

خلاصه جونم واستون بگه كه اگه من يزه وقتمو كمتر طلف مي كردم برا خوندن وبلاگاي چرت عشقيو ....... الان به درجات عاليه تحصيلي رسيده بودم.بعدش مجبور نبودم جلوي استاداي  بيخودي سرمو خم بكنم برا ۱ نمره

اصلا می دونيد چرا من اين قدر آتيشم تنده برا عشاق عزيز كه ويلاگ مي زنن؟

آخه منم خيلي دوست داشتم عاشقش بشم اما منو پس زد گفت كسي كه مي خواد عاشق من بشه لياقت مي خواد .

من خيلي دوسش داشتم خيلي خيلي دوسش داشت اما .........

از اون طرف رقيبم زياد داشتم. رقيبام خيلي از من سر تر بودن اما مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن......

همش احساس مي كردم منو يه جور ديگه نگاه مي كنه برا همينه هر روز جذاب ترو دوست داشتني تر مي شد برام

بعضي وقتا ۱ احساس ناشايستي بهم مي گفت فراموشت كرده اما يه زره كه فكرم موتورش روشن ميشه و اجازه فكر دادن پيدا مي كنم مي فهمم كه اون هميشه به فكر منه منه احمقم كه فراموشش مي كنم

همش هوامو داره كه يهو كج نرم اگه برم بد جور مي زنه پسه كلم نمونش تو همين چند روز گرفتاريام بود كه تا ديد دارم راهمو كج مي كنم يكي چنان زد زيره گوشم كه پخش زمين شدمو سه چار ساعتي طول كشيد تا تونستم وايسم.

اما وقتي بلند شدم نه ازش دلخور شدم نه مثل بعضيـــــــــــا باش قهر كردم فقط فقط ازش تشكر كردم

در ضمن منو بيشتر از شماها دوست داره منم بيشتر از شماها دوسش دارم

ولي خدا همه بندهاشو دوست داره

همتونو ميسپارم به دست اون و دعا مي كنم كه هواي شمارم داشته باشه اگه مي خواي عاشق بشي عاشقه اهلش بشو نه عشقي كه تو فكر مي كني عاشقيو با ۱ قربونت برم يا شماره تلفن به وجود مياد.

تورو خدا دعا كنين لياقتشو پيدا كنم

در پناه حق........................................................... يا حق

+ نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 9:8 توسط نعیم اویل |


ميخ

به نام خدا . كه خيلي دوسش دارم. خيلي باحاله.خيلي هوامو داره.خيلي فوق العادست

ما چند روزي هست ۱ وبلاگ زديم مطالبو بر مي داشتيم كوپي پاست مي كرديم فكر مي كردم خلي هنر كردم.اما شعورم نميرسيد كه اينكارو ننجونمم بلده

به توصيه دوستان گل و برادر بزرگووارم تصميم گرفتم خودم بنويسم با همين دستاي كوچيك و فكر بزرگ خودم.

شايد جذابيتش كم بشه اما هرچي هست خودم سعي كردم كه با فكرو نو آوري انجامش بدم.

جالب اينجاست كه تا آدم مياد ۴ كلمه بنويسه يهو هيچي به ذهنش نمي رسه.

نمي دونم از مسائل عشقي بنويسم كه خدا رو شكر فتوفراوون از اين جور وبلاگا هست.

تازه خوندن ويلاگ عشقي يه صبر عيوب مي خواد  تا بشينيم ۲ ساعت وقت بزاري كه آخرش ۱ كلمه باحال توش پيدا كني.

وبلاگ سياسي هم كه خيلي عاليه اما چه حق بگي چه ناحق آخرش سرت بالا چوبه داره ( البته توي ايران اينجوري نيستـــــــــــــــــــــــا)

وبلاگ در مورده بازي هاي كامپيوتري هم كه پسر خاله عزيزم احمد زحمتشو كشيده. ۱ وبلاگ خيلي ملسي دستو پا كرده.

خوب مي مونه وبلاگ در مورده بازيگرا و خواننده هاي ايرانيو خارجكي

واي هنوز فكر نكنم اين قدر بي كار شده باشم كه بشينم تو اينجا بنويسم كه نيكل كيدمن حامله شده يا هديه تهران شوهر كرد يا فلان بازيگره بارش افتاد يا آنتونيو باندراس از خيابون كه داشته رد مي شده به ۱ خانمي چشمك زده و يا ...........

آخه مرد مومن فلاني حاملست به من چه مربوطه خوش به حال شوهرش باشه آخه من چ كارم اين وسط؟

چرا وقت خودتو ۴ تا جوونو مي گيري كه بگي فلاني چند تا بچه داره يا رنگ پوستش چه رنگي استو ......

تورو خدا از اين خواب بيدار شين كشورمونو ازمون گرفتن. كروش كبير سر افكنده شد. چون تو دنبال اين بودي كه آِيا گلزار زن گرفت يا نه.

آخه چه قدر آدمو حرص ميدين. اصلا به من چه خودت مي دونيو خودت برو بگرد ببين كي شوهر كرده بد برو برا دوستات تعريف كن.

خــــــوب من مي خوام ۱ وبلاگ بنويسم كه خودمو دوروست كنم هر از گاهي هم سري به وبلاگ بزرگاني همچون داداشام (وحيد و فريد و .... ) تا چار كلمه حرف حساب ياد بگيرم .

حالا شما خواننده هاي عزيز كه دارين اين مطلبو نوش جان مي كنيد با خودتون ميگين اين نعيم كه اينقدر داره قدقد مي كنه خودش تو وبلاگش از مجتبي جباري گفته عكسا عروسيه پسر احمدي نژادو گذشته يا از همه مهم تر مطالب عشقيم زده

بابا به خدا منم جاهلم . خوب برا منم اين چزا جذابه ولي مي خوام خودمو دروست كنم كه وقت گذشتن روي اين جور بحث هارو به حداقل برسونم

چون اگه من خودمو درست كردم تو هم درست ميشي . به همين واسطه گوش شيطون كر روم به ديوار رئيس جمهورمونم درست ميشه . به همين اصل تورم ديگه نخواهيم داشت و ......

بيبن با ۱ خود سازي چه كاره هايي كه نميشه كرد.

خسته شدم يسكي حرف زدم يزه شما انتقاداتونو بكنين تا من كه دو الي ۳ روز ديگه ميام آپتوديت كنم حرفا شمارم بگم.

تك تكتونو مي بوسم التماس دعا دارم خفن.

خدا هم با من خيلي رفيق اگه دوست داشتي بهم بگو تا سفارشتو پيشش بكنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387 9:4 توسط نعیم اویل |


تنها


من یه شکلات گذاشتم توی دستش
 
اون یه شکلات گذاشت توی دستم
 
من یه بجه بودم؛ اونم یه بچه بود
 
سرم رو بالا کردم ؛ سرش رو بالا کرد
 
دید که منو میشناسه !
 
خندیدم ...
 
گفت "دوستیم؟!        گفتم " دوست دوست "
 
گفت " تا کجا؟!
 
گفتم " دوستی که تا نداره ...
 
گفت " تا مرگ!
 
خندیدم و گفتم " من که گفتم تا نداره "
 
گفت " باشه ، تا بعد از مرگ!
 
گفتم " نه ، نه، نه! تا نداره "
 
گفت " قبول، تا اونجا که همه دوباره زنده میشیم ... یعنی زندگی بعد از مرگ... باز
 
هم با هم دوستیم...! تا بهشت... ! تا جهنم... ! تا هر جا که باشه من و تو با هم  دوستیم ...
 
خندیدم و گفتم " تو براش تا هر جا که دلت می خواد تا بذار ... اصلا" یه تا بکش از
 
این سر دنیا تا اون سر دنیا ، اما من اصلا" تا نمیذارم "
 
نگاهم کرد ؛ نگاهش کردم
 
باور نمی کرد ، می دونستم !
 
اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه ! دوستی بدون تا رو نمی فهمید...!!!
 
گفت " بیا برای دوستی مون یه نشونه بذاریم "
 
گفتم " باشه ، تو بذار "       گفت " شکلات !!!
 
هر بار که هم دیگه رو می بینیم یه شکلات مال تو ، یکی مال من ... ! باشه ...؟!
 
گفتم " باشه "
 
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش ...
 
اون هم یه شکلات میذاشت توی دست من...
 
باز همدیگه رو نگاه می کردیم ...! یعنی که دوستیم .... دوست دوست
 
من تند تند شکلاتم رو باز می کردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مکیدم
 
می گفت " شکمو ! تو دوست شکمویی هستی !
 
و شکلاتش رو میذاشت توی یه صندوق کوچولوی قشنگ ...!
 
می گفتم " بخورش!
 
می گفت " تموم میشه ...! می خوام تموم نشه ...! برای همیشه بمونه...!
 
صندوقش پر از شکلات شده بود ...! هیچ کدومش رو نمی خورد...!
 
من همش رو خورده بودم !!!!!

 
گفتم " اگه یه روز مورچه ها بخورن یا کرم ها ، اون وقت چی کار می کنی؟ "
 
گفت " مواظبشون هستم "
 
می گفت " می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم "
 
و من شکلات میذاشتم توی دهنم و می گفتم " نه، نه ! تا نداره ... !دوستی تا نداره "
 
یه سال... دو سال... چهار سال ....هشت سال... ده سال و بیست سال
 
شده !!!!!
 
اون بزرگ شده ؛ من بزرگ شدم ...
 
من همه ی شکلاتام و خوردم ....!    اون همه ی شکلات هاشو نگه داشته ....!!!
 
اون امشب امده که خدا حافظی کنه ! میخواد بره ..!!!!   بره اون دور دورااااااا
 
میگه " میرم ، اما زود بر می گردم "
 
من می دونم ، میره و بر نمی گرده !!
 
یادش رفت به من شکلات بده ... من یادم نرفت !
 
یه شکلات گذاشتم کف دستش ...
 
گفنم " این برای خوردن "           یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش ...
 
 
    گفتم " این هم  آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت "
 
هر دو رو خورد !     خندیدم ...!
 
می دونستم دوستی من تا نداره
 
می دونستم دوستی اون تا داره
 
                                    "مثل همیشه "

خوب شد همه رو خوردم

اما اون هیچ کدوم رو نخورده

حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکنه؟

+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387 12:24 توسط نعیم اویل |


هافبک بازیساز و ارزشمند استقلال در داغ از دست دادن پدرش به سوگ نشست . به گزارش سایت رسمی باشگاه ، مجتبی جباری که در دیدار برابر پگاه گیلان یکی از بهترین بازیکنان استقلال بود و گل دوم این تیم را نیز به ثمر رساند، در پایان این دیدار در جریان مرگ پدر خود قرار گرفت.

هافبک بازیساز و ارزشمند استقلال در داغ از دست دادن پدرش به سوگ نشست . به گزارش سایت رسمی باشگاه استقلال مجتبی جباری که در دیدار امروز برابر پگاه گیلان یکی از بهترین بازیکنان استقلال بود و گل دوم این تیم را نیز به ثمر رساند، در پایان این دیدار در جریان مرگ پدر خود قرار گرفت.البته مسئولان استقلال هنگام برگزاری جشن قهرمانی این تیم این خبر را به او اعلام نکردند و در پایان مراسم از بیماری پدرش خبر دادند. علیرضا منصوریان که در جریان ماجرا قرار داشت جباری را برای رسیدن به منزل پدری اش همراهی کرد.

بازیکنان و مسئولان تیم فوتبال استقلال نیز پس از خارج شدن از ورزشگاه با یک دستگاه اتوبوس راهی منزل جباری شدند.

سایت رسمی باشگاه استقلال این ضایعه را به مجتبی جباری هافبک با اخلاق و ارزشمند استقلال و تیم ملی فوتبال کشورمان تسلیت می گوید

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387 13:42 توسط نعیم اویل |


مراسم ازدواج نزديك به 4 ساعت طول كشيد كه پذیرایی با میوه و شیرینی بود و نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت احمدی نژاد برگزار شد. از شام هم خبری نبود؛ "به همين سادگي".
مجلس زنانه در منزل آقای مشایی و مجلس مردانه در منزل صاحبخانه آقای مشایی که پدر شهید و شغل وي نيز بنايي می‌باشد، برگزار شد.
 
تعداد میهمانان مرد 20 نفر و میهمانان زن 25 نفر بودند و خطبه عقد را حاج آقا ثمری خواند. مهريه نيز 14 سكه بهار آزادي به نيت 14 معصوم(ع). :-"
 
در ايام عيد مراسم خواستگاري نيز در عين سادگي برگزار شد. احمدي نژاد در اين مراسم به ديدار صاحب خانه آقاي مشايي كه پدر شهيد هستند، رفت. قبل از برگزاري مراسم ازدواج نيز آقاي احمدي نژاد اظهار داشت كه اگر ايشان اجازه بدهند، مراسم مردانه در منزل اين شهيد بزرگوار برگزار شود، كه اين امر محقق شد. 
   
مراسم ازدواج نزديك به 4 ساعت طول كشيد كه پذیرایی با میوه و شیرینی بود و نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت احمدی نژاد برگزار شد. از شام هم خبری نبود؛ "به همين سادگي".
ما برای این زوج خوشبخت آرزوی خوشبختی می کنیم و امیدواریم که پسر آقای احمدی نژاد مسئولیت پذیر باشند.
 
آرزوی هر پدریه که دوماد شدن پسرشو ببینه همینطور که آرزوی هر شهروندی که موفقیت کشورشو ببینه.
آقای احمدی نژاد خوش به حالتون که به آرزوتون رسیدید
برای دیدن ادامه تصاویر به ادامه مطلب مرا جعه کنید

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387 12:13 توسط نعیم اویل |


ماهيگير

صبح زود بود. توریست آمریکایی به ماهیگیر نگاه می کرد که تازه از
صید برگشته بود. یک ماهی بزرگ در قایقش بود. به او گفت: با این
سرعتی که داری چرا ماهی های بیشتری نمی گیری؟؟؟
ماهیگیر گفت: همین هم خرج زن و بچه هایم را در می آورد...
توریست گفت: بقیه ی روز را چه کار می کنی؟؟؟
گفت: با بچه هایم بازی می کنم، کتاب می خوانم، از مناظر اینجا لذت
می برم، گیتار می زنم و با دوست هایم در دهکده نوشیدنی می نوشم...
توریست گفت: اگر بیشتر ماهی بگیری، با پول اضافه اش می توانی
چند قایق دیگر بخری. بعد از آن می توان بدون واسطه جنس هایت را
بفروشی. بعد می توانی با پول اضافه ات یک کارخانه ی کنسرو سازی
همین اطراف بزنی...
ماهیگیر گفت: بعد چی؟؟؟
* بعد می توانی به نیویورک بروی در بورس سرمایه گذاری کنی.
ماهیگیر گفت: بعد چی؟
* بعد دیگر وقت خوشگذرانی است، سهام ات را در موقع مناسب
می فروشی.
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟
*بعد با میلیون ها دلار پول ات می توانی یک کلبه همین اطراف بخری.
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟
*** بعد می توانی با بچه هایت بازی کنی، کتاب بخوانی، از مناظر
اینجا لذت ببری، گیتار بزنی و با دوست هایت در دهکده نوشیدنی
بنوشی

ماهيگير

+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387 9:36 توسط نعیم اویل |


تنهام

وقتی سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می كرد .

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیكرد .

آخر كلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشكرم "و گونه من رو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام كه بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می كرد. دوست پسرش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینكار رو كردم. وقتی كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میكردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره كه بخوابه ، به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم " و گونه من رو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام كه بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .


من با كسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم كه اگه زمانی هیچكدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، كنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون كریستالش بود. آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فكر نمی كرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشكرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام كه بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

یه روز گذشت ، سپس یك هفته ، یك سال ... قبل از اینكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می كردم كه درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدركش رو بگیره. میخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی كرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینكه كسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و كلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشكرم و گونه منو بوسید .

میخوام بهش بگم ، میخوام كه بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی كلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میكنه ، من دیدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج كرد. من میخواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فكر نمی كرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینكه از كلیسا بره رو به من كرد و گفت " تو اومدی ؟ متشكرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام كه بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میكنم كه دختری كه من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری كه در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست كه اون نوشته بود :


" تمام توجهم به اون بود. آرزو میكردم كه عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم كه بدونه كه نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره.

ای كاش این كار رو كرده بودم ................. با خودم فكر می كردم و گریه !

اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نكشید ، عشق رو از هم دریغ نكنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نكنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه

+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387 10:15 توسط نعیم اویل |


ماه

نامه ای از فرزاد کمانگر – معلم و فعال حقوق بشری

 به اعدام محکوم شده به دانش آموزانش

10/12/86

بچه ها سلام،

دلم برای همه شما تنگ شده ، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم ، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم ، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم ، با شما میخندم و با شما میخوابم . گاهی « چیزی شبیه دلتنگی » همه وجودم را میگیرد .

کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم ، و خسته از همه هیاهوها ، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم ، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب » و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند ، پی سه ممیز چهارده باشید با صد ممیز چهارده ، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند ، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد .

کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم .

کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید ، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد ، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم ، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.

میدانم بزرگ شده اید ، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز « جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود ،راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید ، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از « خاک فراموش شده خدا » به دنیا نمی آمدید ، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت « زیر تور سفید زن شدن » برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنید . دختران سرزمین اهورا ، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید .

پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید ، بخوانید و بخندید چون بعد از « مصیبت مرد شدن » تازه « غم نان » گریبان شما را گرفته ، اما یادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به لیلاهایتان ، به رویاهایتان پشت نکنید ، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید .

رفیق ، همبازی و معلم دوران کودکیتان

فرزاد کمانگر – زندان رجایی شهر کرج

9/12/1386

ارسالی از سوی فعالان حقوق بشر در ایران

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387 8:44 توسط نعیم اویل |


واقعا آقای احمدی نزاد به چی فکر می کرده؟

شاید امام اینجا متذکر شده بوده که زمین و .... باید مجانی باشه

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 23:8 توسط نعیم اویل |


اين زمين ماست

در يك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد از

 اين قرار سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها

 صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟

 در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه

 يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي

 نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 8:29 توسط نعیم اویل |


بد حجابي

با توجه به تصویب قانون مبارزه با بد حجابی توسط مجلس شورای اسلامی

 مبنی بر پرداخت جریمه پنجاه هزار تومانی برای زنان بدحجاب ، لطفا قبل

 از ازدواج خلافی همسر خود را از اداره منکرات نیروی انتظامی درخواست نمایید

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387 8:12 توسط نعیم اویل |


باسمه تعالی

 

مثل تموم کسایی که تازه وبلاگ زدن و زوق زدن منم باید بگم ایشالا وبلاگه

مورده پسنده شما باشه .دوست دارم یاری بشه توی ادامه ساخت این وبلاگ.

با کمال تشکر نعیم

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387 14:10 توسط نعیم اویل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

با عرض سلام به تمام دوستانی که از این وبلاگ دیدن می فرمایند.
اینجانب نعیم همراه با پسر خاله عزیزم احمد سعی کردیم 1 وبلاگ متنوعی رو به نمایش بزاریم.
امیدوارم مورد پسند تمامیه حضار قرار بگیره.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

امپراطور غم (نعیم) شادمهر
وارش هستی
حامد سالو
وبلاگ علیرضا شیرازی
شاعرانه
به کنتا خوش آمدید
بازی های کامپوتری
کمونه ( کوشا )
یادگاری های مجازی
پرواز را به خاطر بسپار
بیمه البرز (4314)
وفاداري دروغه
بهار تو
دلم از غربت سنجاقک پر
کیمیاگر
دانشگاه مهاجر
پسر عاشق
من در این کلبه خوشم
پژواک
گروه بوف
کلبه من
در به در
360 ( نعیم )
(¯`·.¸¸//\آسمان 2 /\\¸¸.·´¯)
فرید صلواتی
نسیم عشق _ شمیم مریم
بهترین بازی های کامپیوتری
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته اوّل اسفند 1387

هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387


نویسندگان

نعیم اویل

احمد پسرخاله


قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران